علیرغم اختلافات در سیاست ، دولت های متوالی روسای جمهور جورج دبلیو بوش ، باراک اوباما و دونالد ترامپ همه تلاش کرده اند تا اهداف امنیتی گسترده ایالات متحده در خاورمیانه را با منابع محدود موجود برای پیگیری آنها تعادل برقرار کنند. اهداف سیاست حداکثری آنها نه تنها برای کاهش خطر حمله تروریستی به خاک ایالات متحده ، بلکه ریشه کن کردن القاعده و دولت اسلامی در هرجایی که شعبه های محلی ریشه داشته باشند. نه تنها برای عقب نشینی در برابر نفوذ ایران در مکانهای مهم استراتژیک ، بلکه برای فشار آوردن آنقدر به رژیم ایران که فروپاشی شود ، یا حداقل به طور چشمگیری سیاست خارجی منطقه ای خود را تغییر دهد.

اما در عین حال ، پی در پی. ادارات آمریكا می دانستند كه استفاده از حداكثر منابع برای دستیابی به این اهداف از نظر سیاسی غیرممكن است. پس از مداخله فاجعه بار در عراق ، قرار دادن چکمه های آمریکایی بر روی زمین – و در نتیجه خطر تلفات و کوفتگی – از نظر سیاسی غیرقابل تحمل شد. در نتیجه ، سیاست گذاران ایالات متحده به دنبال تقسیم اختلاف هستند.

در حالی که در طول سال ها عناوین مختلفی مانند "توسط ، با و از طریق" را پوشیده است ، رویکرد کم و بیش همان است: توانمندسازی بازیگران محلی. از طریق پشتیبانی نیروهای عملیاتی ویژه ایالات متحده ، آموزش ، انتقال اسلحه ، به اشتراک گذاری اطلاعات و موارد دیگر – برای جنگ با جنگهایی که آمریکایی ها نمی توانند یا نمی خواهند خودشان بخواهند بجنگند. در خاورمیانه ، این به معنای مسلح کردن بازیگران پراکسی در بعضی جاها ، از جمله سوریه ، و توانمند کردن شرکای امنیتی برای انجام این کار یا مداخله مستقیم در دیگران ، مانند یمن و لیبی است.

اما این جنگ های پروکسی ، استراتژیک آمریکا را انجام نداده اند. اهداف – در بعضی موارد ، آنها حتی برعكس عمل كرده اند. طرفداری که از سیاست ایالات متحده در منطقه گسترده تر خاورمیانه انتقاد می کنند ، تمایل دارند که به "پایان دادن به جنگ های بی پایان" توجه کنند. این یک مرحله مهم است ، اما سیاست ایالات متحده باید پایان [جنگ فراتر از پایان این جنگ ها باشد. رویکرد پروکسی درگیری های خاورمیانه با شکست مواجه شده است. وقت آن است که بر استراتژی جدید متمرکز بر سرمایه گذاری های اصلی در توسعه و دیپلماسی تمرکز کنیم. این به شما اطمینان می دهد که جنگها به سادگی در قالب اصلاح شده دوباره شروع نشده و ایالات متحده را به عقب برگردانند.

تحقیقات من نشان داده است که شرکای امنیتی ایالات متحده در منطقه ، به ویژه پادشاهی های خلیج فارس ، در حال حاضر نواقص را درک می کنند. رویکردهای مربوط به جنگ خود هنگامی که بهار عربی در سال 2011 دولت های منطقه را سرنگون کرد ، قطر ، امارات متحده عربی و عربستان سعودی بی ثباتی را فرصتی برای به دست آوردن نفوذ منطقه ای با جایگزینی مخالفان با رژیم های دوستانه تر دانستند. با این حال ، به جای دستیابی به پیروزی های سریع در لیبی و سوریه همانطور که امیدوار بودند ، این کشورها بدون امید به پیروزی آشکار خود را در لکه های پیچیده مکیده کردند. در عوض ، حامیان پراکسی منطقه ای درگیری های محلی را به بی ثبات کردن جنگ های منطقه ای که در سراسر مرزها رخ داده ، تبدیل کرده اند. آنها در سطح وسیعی از آوارگی بشر نقش داشته اند و تأثیر بسزایی در سیاست داخلی کشورهایی که پناهندگان به آنجا می آیند ، داده اند.

لیبی ، که رژیم رهبر پیشین معمر القذافی با سال های جنگ جایگزین شده است ، یک مورد است. در سال 2014 ، خلیفه هافتار ، یک جنگ سالار استبدادی با حمایت روسیه ، امارات ، مصر و دیگران ، حمله ای علیه دولت شناخته شده سازمان ملل متحد در طرابلس انجام داد که به نوبه خود توسط ترکیه و قطر (و از نظر تئوری ، متحد) پشتیبانی می شود. ایالت ها). هافتار از انجام مذاکره با حسن نیت خودداری کرد – حداقل تا زمانی که نیروهای وی در ماه های اخیر دچار معضلات قابل توجهی شوند. در حالی که کشورهای مداخله کننده به طور دوره ای خواستار آتش بس شدند ، ترکیه ، امارات و مصر همه آماده اند تا درگیری خود را در لیبی عمیق تر کنند و رقابت های منطقه ای خود را شدت بخشند.

در لیبی و جاهای دیگر ، جنگ پروکسی برای استراتژیک آمریکا مخرب بوده است. اهداف محدود کردن نفوذ ایران و شکست گروه های تروریستی. درعوض ، این کشور دارای تأثیرات پیچیده سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی است که باعث طولانی تر شدن این درگیری ها می شود ، در حالی که شرکای امنیتی ایالات متحده را به سمت درگیری هایی می کشانند که امنیت آنها را کمتر می کند. این رویکرد حتی اجازه مدیریت های پی در پی ایالات متحده را نیز به عقب نشینی از منطقه نداده است. در عوض ، ایالات متحده درگیر درگیری های بسیاری شده است ، از بازگشت به عراق در سال 2014 پس از ظهور دولت اسلامی تا پشتیبانی پشتیبانی لجستیکی نظامی به ائتلاف تحت رهبری عربستان سعودی که در یمن مداخله می کند.

در یمن ، حوثی ها رفته اند. از یک گروه شورشی که حداقل پشتیبانی نظامی از ایران را به لابی موشک های بالستیک (با طرحی مبتنی بر موشک «کیام») در ریاض انجام داد. در عین حال ، این درگیری زمینه پرورش قدرتمند القاعده در شبه جزیره عربستان را فراهم کرده است. در واقع ، ائتلاف به رهبری عربستان سعودی در یمن گزارش های مخفیانه با مبارزان القاعده را قطع کرده است ، در حالی که اسلحه های آمریکایی فروخته شده به عربستان سعودی و امارات به دست این مبارزان تمام شده است.

و این شروع نمی شود به حساب آورد. پیامد بشردوستانه ناشی از این درگیری ها ، که پیامدهای طولانی مدت و غیرقابل پیش بینی خواهد داشت. دولت ایالات متحده نمی تواند خود را از مشکلات ناشی از بی ثباتی ، تروریسم و ​​سطح قطب بندی اجتماعی که می تواند گذشته از بازگشت بازگشت باشد تلقیح نکند. و نه می تواند امیدوار باشد که به سادگی شامل این درگیری ها در کشورهای شکست خورده بدون تأثیرات سرریز شود.

ایالات متحده در مواجهه با این میراث ناکامی ، باید رویکرد اختلاف نظر خود را کنار بگذارد و یک نوع تعامل کاملاً متفاوت را با محوریت رهبری دیپلماتیک آغاز کند. تحقیقات من نشان می دهد وقتی ایالات متحده در گذشته از اهرم های خود استفاده کرده است ، توانسته است مداخلات کشورهای منطقه را در جنگ های داخلی مهار کند و ترجیحات آنها را برای پایان دادن به جنگ شکل دهد. به عنوان مثال ، در طول مداخله مصر در یمن در دهه 1960 ، دولت روسای جمهور جان اف کندی و لیندون جانسون توانستند عربستان سعودی را از مداخله مستقیم تر با ترکیبی از اطمینان نظامی و تهدیدهای مربوط به قطع کمک های ایالات متحده جلوگیری کنند. دولت آمریكا باید از منابعی كه در اختیار دارد ، برای فشار آوردن به بازیگران محلی و مداخلات شخص ثالث استفاده كند تا به میز بیایند و در مذاكرات حسن نیت مشغول به كار شوند تا جنگهای پروكسی پایان یابد.

در طول جنگ فعلی در یمن ، فشارهای آمریكا با موفقیت صورت گرفته است. رفتار ائتلاف به رهبری سعودی در لحظات مهم. بنا بر گزارش ها ، دولت اوباما قادر به جلوگیری از امارات متحده عربی از آغاز عملیاتی زمینی برای تصرف هودیدا بود ، در حالی که تماس های تلفنی جیمز ماتیس ، وزیر دفاع ، به ریاض و ابوظبی کمک می کرد که توافق نامه استکهلم 2018 را منعقد کند – یک توافقنامه صلح جزئی برای یمن. با این حال ، مقامات آمریکایی چه در مقامات دولت اوباما و چه در دولت ترامپ ، نوع فشار مداوم بر ائتلاف تحت رهبری سعودی را که می تواند منجر به یک توافق مذاکره نشود ، نکردند ، تا حد زیادی به منظور جلوگیری از آسیب رساندن به روابط دوجانبه ایالات متحده با عربستان سعودی. و امارات متحده عربی.

در همان زمان ، سیاست گذاران باید این ایده را کنار بگذارند که ایالات متحده بتواند در زمینه هایی که در آن کم است ، اهرم اعمال کند. در سوریه ، ایده حفظ "اهرم" بر نتیجه ، بارها و بارها توسط استراتژیست ها و تحلیلگران مورد توجیه قرار گرفته است تا بتواند تعداد کمی از نیروهای آمریکایی را در شمال شرقی سوریه توجیه کند ، اما هنوز مشخص نیست که چنین اهرمی به چه نتیجه ای رسیده است. پس از پنج سال سرمایه گذاری در حمایت از نیروهای کرد تحت رهبری کردها در سوریه به عنوان پرچینی در برابر نفوذ روسیه و ایران ، معکوس کردن سیاست ترسناک ترامپ در اواخر سال 2019 باعث شد نیروهای کرد به دنبال یک اتحاد با رژیم اسد بخاطر یک حمله ترکیه در شمال شرقی خاک سوریه مدت طولانی برگزار شوند. توسط نیروهای مخالف – با نتایج ناگوار برای غیرنظامیان.

در صورتی که ایالات متحده از قدرت نظامی نسبتاً کمی برخوردار باشد ، هنوز می تواند از ابزارهای اقتصادی برای دستیابی به اهداف سیاسی محدودتر استفاده کند. در سوریه ، دولت ترامپ کمک های بازسازی را صفر کرده است و ادعا می کند که این تنها حمایت از رژیم اسد را تأمین می کند. اما همانطور که استیون Heydemann اشاره كرده است ، كشورها و مؤسسات اهدا كننده می توانند با "برنامه های عایق بندی [reconstruction aid] رژیم اسد ، برنامه های عایق سازی را بازسازی كنند – از طریق ایجاد کانال هایی برای تأمین بودجه و اجرای بازسازی كه مشمول اقتدار رژیم نیستند و از مشاركت آن در این فعالیت ها ، "با همکاری مستقیم با شوراهای محلی سوریه و سازمان های غیردولتی که به طور مستقل مورد بررسی قرار می گیرند. و در حالی که تحریم های ایالات متحده قصد دارد رژیم اسد را مجبور به سازش یا حتی سرنگونی خود رژیم کند ، آنها به احتمال زیاد با ضرب و شتم مردم سوریه با ویران کردن اقتصاد و مجبور کردن مردم سوریه به تحریک روزافزون به رژیم ، رژیم را تحت الشعاع قرار می دهند. رژیم برای بقای اقتصادی آنها.

با توجه به کمک های خارجی ، ایالات متحده مدتها است که رویکرد نظامی را برای منطقه به پیش گرفته است. گزارش اخیر پروژه دموکراسی خاورمیانه (POMED) نشان می دهد که روند تقاضای کمک های خارجی ایالات متحده در خاورمیانه طی دهه های گذشته در درخواست بودجه سال 2021 ادامه می یابد: بیش از 80 درصد از کل مربوط به امنیت است ، در حالی که کمک به دموکراسی بیانگر است. فقط زیر 3 درصد این پیشنهاد کمک های ایالات متحده به کشورهای درگیر ، از جمله سوریه و عراق را کاهش می دهد – برای دومین سال پیاپی ، این پیشنهاد حاکی از کمک های دوجانبه به سوریه نیست.

به جای تمرکز بر اهداف استراتژیک تعریف شده ، کمک اقتصادی به منطقه. باید جهت تأمین نیازهای فوری بشردوستانه و همچنین توسعه اقتصادی طولانی مدت که فرصت ها را ایجاد می کند و مسیرهای سعادت برای مردم منطقه را باز می کند ، جهت گیری شود. به عنوان مثال ، کمک های ایالات متحده که مصر برای تأمین اعتبار نظامی خارجی دریافت می کند – که خرید اسلحه ، آموزش و خدمات ایالات متحده را تسهیل می کند – از میزان کمک های اقتصادی دریافت می کند. هر دو دولت دموکرات و جمهوری خواه از حقوق بشر از این بودجه چشم پوشی کرده اند ، حتی در شرایطی که مصر تحت سلطه رئیس جمهور عبدالفتاح السیسی به استبداد سرکوبگرانه فرو رفته است. به جای پرداختن به نیازهای شدید بشردوستانه ، کاملاً در جهت اجبار به رهبری فلسطین برای موافقت با برنامه صلح ترامپ متمرکز است. دولت بعدی باید به رژیم های سرکوبگر مانند سیسی کمک اقتصادی کند ، ضمن اینکه سطح کلی کمک های نظامی را به نفع کمک هایی که فرصت اقتصادی را ارتقا می بخشد کاهش می دهد و از صلح محلی و تلاش های پیشگیری از درگیری حمایت می کند.

سیاستی خاورمیانه که حول ترویج انسان ساخته شده است. رفاه به جای اهداف امنیتی تعریف شده تری برای اطمینان از پایان جنگ های نیابتی بسیار مهم است. تحقیقات نشان می دهد که درگیری های داخلی در کشورهایی که اخیراً فقر ، حکمرانی ضعیف ، بی ثباتی سیاسی و ضعف نهادی را تجربه کرده اند ، بیشتر درگیر می شوند ، عواملی که خودشان اغلب اثر جنگها را دارند. به عبارت دیگر ، تعارض باعث اختلاف می شود. اگر جامعه بین المللی نتواند تدابیری را برای جلوگیری از بازگشت مجدد درگیری به اجرا درآورد ، جنگ های داخلی همچنان فرصت هایی را برای مداخلات پراکسی فراهم می کند.

ایالات متحده نیز باید ارزیابی مجدد و اساساً روابط خود را با شرکای امنیتی منطقه ای اصلاح کند. مانند عربستان سعودی كه كمكهای امنیتی آمریكا را معین می دانند. درعوض ، ایالات متحده باید حمایت مستمر خود را از این شرکا در پایان دادن به مداخلات پراکسی ، مشارکت در دیپلماسی سازنده و پرداختن به موضوعات حقوق بشر در خانه ، همانطور که دانیل بنیم پیشنهاد کرده است ، شرط بگذارد. این بدان معنا نیست که این استبدادها یک شبه به دموکراسی های لیبرال تبدیل می شوند. اما اهرم ایالات متحده – از جمله فروش اسلحه ، کمک های امنیتی و آموزش – می تواند نقش مهمی در تغییر رفتار این استبدادها نسبت به شهروندان خود و در منطقه وسیع تر ایفا کند.

سرانجام ، ایالات متحده می تواند همچنان به حفظ ضد تروریسم فعلی خود ادامه دهد. سیاست هایی با نظارت گسترده. شفافیت و استفاده دقیق از معیارهای استاندارد برای سنجش اثربخشی این روش می تواند از گسترش بی حد و حصر این مجموعه از تاکتیک ها جلوگیری کرده و در صورت عدم کارکردن ، سرمایه گذاری را به سمت رویکردهای جایگزین ارتقا دهد ، به جای سرمایه گذاری بیشتر در همین موارد. کنگره ای که مسئولیت نظارت خود را بر برنامه های کمک های امنیتی ایالات متحده انجام دهد ، می تواند نقش اساسی داشته باشد. و نباید این مشارکت ها را به عنوان یک نوعی برای شکست سازمان های تروریستی در سراسر جهان تلقی کرد. در عوض ، سیاست گذاران و مردم باید معامله هایی را که ما می خواهیم در مورد سیاست های ضد تروریسم به وجود بیاورند ، شناسایی کنند.

حتی با افزایش زیاد سرمایه گذاری ها برای کمک و دیپلماسی ، این رویکرد ارزان تر از استراتژی فعلی واشنگتن در خاورمیانه خواهد بود. و مؤثرتر است.