ترور فرمانده نیروی قدس ایران ، سرلشکر قاسم سلیمانی توسط ایالات متحده در تاریخ 3 ژانویه ، به همراه مرد سمت راست خود در عراق ، ابو مهدی المحندیس ، اقدامی غافلگیرکننده برای بسیاری بود. ترور سلیمانی فشار بیشتری به رئیس جمهور دونالد ترام در واشنگتن وارد کرده و نگرانی ها راجع به جنگ جدید بین ایالات متحده و ایران شدت گرفته است و این می تواند یک فاجعه برای منطقه باشد.
در 8 ژانویه ، ایران حمله موشکی بالستیک را به پایگاه های هوایی میزبان نیروهای آمریکایی در عراق در قصاص برای مرگ سلیمانی انجام داد. تاکنون گزارشی از تلفات آمریکایی ها منتشر نشده است ، اما ایران ادعا می کند که حداقل 84 سرباز آمریکایی را کشته است. این به طور مستقل تأیید نشده است.
قصاص ایران نمادین تر به نظر می رسد. تهران می خواست به انتقاد از پاسخ داخلی خود پاسخ دهد. به گفته عادل عبدالمهدی ، نخست وزیر عراق ، ایران او را از این حمله مطلع کرد. به گفته منابع دیپلماتیک عراق ، این حمله برای جلوگیری از تلفات از قبل با واشنگتن هماهنگ شده است.
آیا قاسم سلیمانی یک پسر بد یا یک شهید بود؟
بیشتر بخوانید
اگر این درست باشد ، قصاص ایران فقط برای نجات چهره از یک طرف اتفاق افتاد ، و از یک جنگ تمام عیار با ایالات متحده جلوگیری کرد. دیگر. وزیر امور خارجه ایران ، جواد ظریف ، پس از حمله به پایگاه های ایالات متحده در عراق ، به سرعت توئیت کرد که ایران " معیار نتیجه گیری را گرفت" و به همین ترتیب ، دونالد ترامپ توئیت کرد که " تاکنون ، خیلی خوب . "اکنون به نظر می رسد که روند فرسایش تشدید شده است.
جنگ پروکسی
در سلیمانی ، ایران یک استراتژیست مشهور را از دست داد. سلیمانی مغز متفکر جنگ نامتقارن ایران در منطقه بود ، شاید با کسی مانند جنرال اختر عبد الرحمان مدیر کل اطلاعات بین خدمات پاکستان (ISI) بین سالهای 1979 و 1987 مقایسه شود. رحمان معمار جنبش جهادی علیه شوروی ها در سال 1979 بود. افغانستان در دهه 1980 وقتی پاکستان از مجاهدین افغانستان حمایت ، سازماندهی و آموزش داد.
این استراتژی به عنوان "مرگ با هزار برش" شناخته می شود. "به عنوان رئیس نیروی قدس – شاخه خارجی سپاه پاسداران ایران – برای بیش از 20 سال ، سلیمانی این مأموریت خود را برای مجبور کردن متحد ساخت. ایالت های منطقه.
در داخل ایران ، سلیمانی "ستون خود انقلاب ایران" قلمداد شد و به عنوان قدرتمندترین مرد ایران پس از رهبر عالی آیت الله علی خامنه ای رهبر ایران به تصویر کشیده شده است. در خارج از ایران ، او برای بسیاری از متحدین تهران مانند حزب الله در لبنان ، کاتائب حزب الله در عراق و سایر گروههای شبه نظامی تحت حمایت ایران در سوریه و یمن به یک رهبر کاریزماتیک تبدیل شد. وی همچنین به عنوان مغز متفکر استراتژی ایران در مبارزه با دولت اسلامی (داعش) در عراق و سوریه مورد توجه قرار گرفت. پس از شکست داعش ، ایران از طریق نزدیکی ها به ایالات متحده فشار آورد.
خاورمیانه مدت طولانی است که در طیف اسرارزدایی افراطی و خصومت آشکار بین بازیگران هم تراز قرار گرفته است. چهار دهه رویارویی با ایالات متحده و جنگ ایران و عراق در دهه 1980 ، تهران را وادار به اتخاذ یک استراتژی نامتقارن برای مقابله با تهدیدات در ورای مرزهای خود کرد. حضور آمریكا در منطقه از سال 2002 به عنوان تهدید اصلی توسط تهران تلقی شد ، هنگامی كه رئیس جمهور جورج دبلیو بوش ایران را به عنوان بخشی از "محور شرارت" گنجاند. "
نگرانی های ایران پس از حمله آمریكا به عراق در سال 2003 شدت گرفت. از آن زمان ، یکی از گزینه های ایران افزایش هزینه حضور ایالات متحده در منطقه بود. حفظ نفوذ منطقه ای آن و مبارزه با تهدیدات واقعی یا درک شده فراتر از مرزهای آن ، هدف اصلی برای تهران بوده است ، به ویژه پس از آغاز جنگ داخلی در سوریه.
پتانسیل برای فرار
با توجه به آنچه در چند روز گذشته بین ایالات متحده و ایران اتفاق افتاده است ، می توان نتیجه گرفت. اول ، جنگ پروکسی توانایی تبدیل به یک جنگ تمام عیار را دارد. در تاریخ 27 دسامبر ، هنگامی که بیش از 30 راکت به پایگاه نظامی عراق در نزدیکی کرکوک شلیک شد ، یک پیمانکار آمریکایی کشته و چهار آمریکایی دیگر زخمی شدند. واشنگتن ، كاتائب حزب الله ، شبه نظامی تحت حمایت ایران را به این حمله متهم كرد. دو روز بعد ، ایالات متحده حملات هوایی را به راه انداخت و دست کم 25 جنگجوی شبه نظامی را به قتل رساند و 55 نفر را مجروح کرد.
این حمله اعتراضات شدید طرفداران گروه های شبه نظامی تحت حمایت ایران را انجام داد و سفارت ایالات متحده در بغداد را هدف گرفت. این اعتراضات خاطرات ناخوشایندی را از حمله سال 2012 به سفارت ایالات متحده در بنغازی لیبی به همراه آورد ، که جان چهار آمریکایی از جمله سفیر جان کریستوفر استیونز را گرفت. حمله سفارتخانه همچنین بحران گروگانگیری ایران در سال 1979 را به وجود آورد. همه این وقایع باعث شده است که ایالات متحده و ایران یک قدم را به یک تشدید کامل نزدیک کنند.
دوم ، پاسخ به جنگ پروکسی یکسان نیست. به عنوان مثال ، ترور سلیمانی این سؤال را در مورد عدم تمایل ایالات متحده به انجام اقدامات مشابه علیه ژنرال های پاکستان که از جنگ پروکسی در افغانستان حمایت می کنند ، سؤال می کند. در 2 مه 2011 ، شبکه حقانی – شاخه نظامی طالبان مستقر در میرامشاه ، پاکستان – حمله به سفارت ایالات متحده در کابل را آغاز کرد.
ایالات متحده ISI پاکستان را به حمایت از این حمله متهم کرد. دریاسالار مایک مولن ، آن زمان رئیس ستاد مشترک آمریكا ، به سنای آمریكا گفت كه "شبکه حقانی به عنوان یكی به عنوان یك بازوی واقعی آژانس اطلاعات بین المللی خدمات پاكستان عمل می كند" ، و "كه با پشتیبانی ISI ، عاملان حقانی. آن حمله بمب کامیون و حمله به سفارت ما را برنامه ریزی و انجام داده است. "
از سال 2001 ، بیش از 2400 سرباز آمریکایی در نبرد با طالبان تحت حمایت پاکستان در افغانستان جان باخته اند. پاکستان حمایت خود از طالبان را انکار کرده است و همچنان بر موضع خود به عنوان "متحد اصلی" ایالات متحده در جنگ با تروریسم اصرار دارد. استراتژی پاکستان یک "بازی دوگانه" است که به آن امکان می دهد تا ضمن تهیه استراتژی منطقه ای خود با تهیه پناهگاه هایی برای طالبان ، با ایالات متحده رابطه برقرار کند.
با این حال ، ایالات متحده با پاکستان رفتار متفاوتی دارد زیرا روابط آنها مبتنی بر ترکیبی از تعامل دیپلماتیک و تعامل تاکتیکی است. همچنین ، پاکستان استراتژی منطقه ای خود را بدون اصرار بر اختلافات سیاسی و عقیدتی برای مقابله با واشنگتن دنبال می کند.
واشنگتن حمله به سلیمانی را "اقدام پیشگیرانه" برای جلوگیری از حملات بیشتر علیه ایالات متحده در منطقه توجیه كرد. در آوریل سال گذشته ، ایالات متحده سپاه را به عنوان سازمان تروریستی معرفی کرد. به نقل از رویترز ، سپاه در ماه های اخیر سلاح های پیشرفته تری را به شبه نظامیان طرفدار ایران شیعه ارائه داد. این سلاح ها شامل موشک های کاتیوشا و موشک های شانه ای بود که می توانند بالگردها را به زمین بیاندازند. با وجود این نگرانی ها ، بسیاری از تصمیم یک جانبه برای ترور مقامات بلندپایه شگفت زده شدند ، با این که کارشناسان شواهد ایالات متحده را مبنی بر حمله قریب الوقوع به اهداف آمریکایی با عنوان "تیغ نازک" سؤال کردند.
دمای مناسب
سوم ، کشورها استراتژی های جنگ پراکسی متفاوتی دارند. در مقایسه ، پاکستان جنگ پروکسی خود را متفاوت با ایران انجام می دهد. در دهه 1980 ، در متن جنگ سرد ، ژنرال محمد ضیاء الحق ، رئیس جمهور پاکستان در آن زمان ، به ISI دستور داد که "آب در افغانستان باید در دمای مناسب جوش بخورد." او نگران کامل بود. تشدید شوروی علیه پاکستان.
با این وجود ، سخت است بدانید دمای مناسب برای جلوگیری از رویارویی مستقیم چیست. شاید ایران با درگیری جسورانه خود در عراق و سوریه گرما را بیش از حد بالا ببرد. سلیمانی نقش مهمی در کمک به دولت سوریه بشار اسد داشت ، هزاران هزار شبه نظامی شیعه را از عراق به لبنان بسیج کرد و اسلحه و مشاوران نظامی برای آنها فراهم کرد. این سطح از درگیری نگرانی های واشنگتن را درباره آینده این منطقه در منطقه شدت بخشید. آرشیو اطلاعات منتشر شده از کابل های اطلاعاتی ایران نشان می دهد که مأمورین ایرانی بطور خصوصی از تاکتیک های وحشیانه سلیمانی در عراق و پیامدهای آنها ابراز نگرانی می کنند.
چهارم ، ایالات متحده سابقه خوبی از جنگ با پروکسی در منطقه ندارد ، اما این نباید باعث ایجاد کاذب شود. حس اعتماد به نفس پس از سال 2001 ، ایالات متحده با شورشیان در افغانستان و عراق جنگید ، که نیاز به یک دکترین نظامی متفاوت با نام استراتژی ضد شورش (COIN) داشت. با این حال ، دکترین COIN منجر به موفقیت قابل توجهی در هر دو تئاتر نشده است.
در افغانستان ، ایالات متحده در نهایت مذاکرات با طالبان را برای عقب نشینی نیروهای خود آغاز کرد. این اتفاق پس از 17 سال جنگ رخ داده است که حدود 2 تریلیون و ده ها هزار نفر از جان افغان ها هزینه شده است. به نظر می رسد پاکستان برای بازگرداندن طالبان و تضعیف دولت افغانستان در جنگ پروکسی در افغانستان علیه ایالات متحده پیروز شده است. شکست آمریکا در منطقه باعث شد اعتماد به نفس سلیمانی بیشتر بازی را با اطمینان انجام دهد. به عنوان مثال ، او با گرفتن عکس در میادین نبرد در سراسر عراق و سوریه ، بر خلاف یک ستاره راک ، خود را ارتقا می داد.
پنجم ، انتقام واقعی ایران از طریق ادامه جنگ پروکسی برای وادار ساختن ایالات متحده از منطقه صورت می گیرد. ایران پس از مرگ سلیمانی ، روشهای محتاطانه را بدون تغییر استراتژی اصلی خود در منطقه دنبال خواهد کرد. ایران قول داده است که از مرگ سلیمانی "انتقام شدید" بگیرد ، اما نیروهای متعارف این کشور برای رویارویی مستقیم با ماشین نظامی آمریکا مطابقت ندارند. بنابراین ، ایران یک جنگ مرسوم با آمریکا نخواهد جنگید.
پس از حمله موشکی بالستیک به پایگاه های ایالات متحده در عراق ، رئیس جمهور حسن روحانی گفت : "پاسخ نهایی ما به ترور [Soleimani’s] او این است که همه نیروهای آمریکایی را از منطقه بیرون بکشیم. ایران در حال حاضر از توافق هسته ای خارج شده است ، و پارلمان عراق قانونی تصویب کرده است که خواهان خروج نیروهای آمریکایی از کشور است. اگر این اتفاق بیفتد ، ایالات متحده احتمالاً به حضور خود در سوریه نیز پایان خواهد داد زیرا پایگاههای ایالات متحده در عراق برای پشتیبانی نیروهای آمریکایی در سوریه بسیار مهم هستند.
پس از مرگ سلیمانی ، اوضاع بسیار غیرقابل پیش بینی است. جنگ پروکسی می تواند یک جنگ همه جانبه را با بازیگران آمریکایی یا منطقه ای برانگیزد. از دیدگاه تهران ، ایالات متحده تنها تهدیدی در منطقه نیست و دشمنانی مانند عربستان سعودی ، اسرائیل و گروه های ضد سنی ضد ایرانی مانند داعش و القاعده در نظر گرفته می شوند.
حتی اگر ایالات متحده از خاورمیانه خارج شود ، الگوی موجودی از خصومت / دشمنی بین بازیگران دولتی و غیر دولتی در منطقه برای آینده قابل پیش بینی لجن خواهد ماند. بنابراین ، به نظر می رسد که ایران تمام توان خود را در صورت تشدید کامل با آمریکا قمار نخواهد کرد. با این حال ، هر گونه محاسبه اشتباه می تواند ایالات متحده و ایران را به سمت تشدید بیشتر سوق دهد. اگر تلافی به عنوان تیتان در مسیر مارپیچ اتفاق بیفتد ، یک جنگ تمام عیار نمی تواند خیلی دور باشد. اینگونه جنگ ها آغاز می شود.
نظرات بیان شده در این مقاله ، نظرات نویسنده است
خود را داشته و لزوماً سیاست تحریریه Fair Observer را منعکس نمی کند.
